موضوع:

مقدمه اي بر آنارشيسم  اجتماعي

گردآورنده:

 صمد وحدتی

کارشناس ارشد اقلیم شناسی

s_vahdati2007@yahoo.com

مقدمه

يكي از مفاهيمي كه در فرهنگ ما و نيز بلكه در عالم انديشه سياسي، مورد بدفهمي واقع شده، "آنارشيسم است. آنارشيسم را معمولاً به معناي هرج و مرج و آشفتگي در اوضاع به كار مي‌برند. در حالي كه نه ريشه‌شناسي اين واژه و نه كاربرد آن در اصطلاح طرفداران اين گرايش فكري، اين برداشت را تأييد نمي‌كند. ريشه واژه آنارشيسم   آنارخيا است . به زبان يوناني به معني سر و رييس است و پيشوند منفي‌ساز an كه بر سر آن مي‌آيد، به معني "سروري‌ستيزي" و در اصطلاح انديشه سياسي به معناي "مخالفت با حكومت" است. پس به لحاظ لغوي اين واژه هيچ نسبتي با "هرج و مرج" و بي‌نظمي ندارد.

آنارشيسم اجتماعي

در زبان و تئوري سياسي مقصود از آنارشيسم فلسفه اي است كه قدرت سياسي را به هر شكلي كه باشد نامطلوب مي شمارد و در واقع افراطي ترين شاخة فرد گرائي ميباشد هستة اصلي و مركزي آنارشيسم دشمني با دولت است  آنارشيسم معتقد است که وجود حکومت و دين جهت پيشرفت جامعه انسانی مضر بوده  و بنابراين با از بين بردن حکومت، و برقراری "توافق اختياری و آزاد" بين مردم مي توان به "برابری" و "عدالت" واقعی دسترسی پيدا کرد. و در عين حال هر نوع قدرت سازمان يافتة اجتماعي و ديني را نيز محكوم مي كند آنارشيسم قوانين دولتها را سر چشمة تعرض و منشا شر اجتماعي تلقي مي كند و به همين دليل خواستار از ميان رفتن تمام دولتها به معناي امروزي آن است و به جاي آن هوادار همكاري داوطلبانه مي باشد بنابراين بايد توجه داشت كه آنارشيسم بر خلاف آنچه كه متداول است هرج و مرج طلب نيست و جامعة بدون نظم آرزو نمي كند بلكه به نظامي مي انديشد كه نتيجة همكاري آزادانة افراد باشد كه بهترين شكل آن ايجاد گروههاي خودمختار است زيرا آنارشيستها معتقدند كه انسان ذاتا اجتماعي مي باشد .

غلامرضا علی بابائی در فرهنگ علوم سياسی خود در مورد آنارشيسم مي نويسد: آنارشيسم، تشکل و تمرکز قدرت سياسی را عامل فساد و در نهايت به ضرر بشر ميداند. از نظر آنارشيستها، حکومت بزرگترين و بدترين نمونه و الگوی تجمع و تمرکز قدرت سازمان يافته سياسی است و به همين دليل هدف اصلی آنها از بين بردن هر نوع حکومت بوده است. آنارشيستها، بين حکومتهای سرمايه داری و سوسياليستی تفاوتی قائل نيستند و هر دو را ظالمانه می دانند و معتقدند مردم بايد به هر ترتيب که مقدور باشد خود را از شر قوانين مدون خلاص کنند.

اصول بنيادی اعتقادات آنارشيستها اين است که فطرت بشر بر خير و صلاح استوار است و انسان اصولا موجودی اجتماعی است و بايستی فارغ از قيد و بندهای حکومت، آزادانه در امر توليد و فعاليتهای سياسی و اجتماعی شرکت کند.

آنها با اشاره به سير حوادث تاريخ بشر، مدعی اند که هميشه حکومتها منشأ ظلم و ستم بوده اند و در عين حال هميشه با محدود کردن آزاديهای فردی باعث ايجاد عدم تعادل در اجتماع شده و ميشوند و لاجرم بايستی از ميان بروند. به نظر آنارشيستها، جامعه بدون داشتن نيروهای مسلح، دادگاه، زندان و قوانين مدون بهتر ميتواند زندگی کند.

برای نخستين بار پير ژوزف پرودهون اين لقب (آنارشيست) را رسما بر خود اعلام نمود .  پرودهون‌ در انقلاب‌ سال‌ 1848 پاريس‌، كه‌ منجر به‌ تشكيل‌ جمهوري‌ دوم‌ گرديد فعالانه‌ شركت‌ داشت‌. آنارشيسم‌ جديد با آراي‌ وي‌ آغاز مي‌شود اما ريشه‌ آراي‌ او را بايد در انديشمندان‌ قبل‌ از وي‌ چون‌ ويليام‌ گادوين‌ انگليسي‌ جست‌ وجو كرد.

گادوين‌ از برافتادن‌ هر نوع‌ حكومت‌ جانبداري‌ مي‌كرد و پايه‌ آنارشيسم‌ كمونيستي‌ را ريخت‌.گادوين‌ فرد باور بوده‌ و دولت‌ را، خواه‌ دموكرات‌ باشد يا مستبد و همچنين‌ حقوق‌ و قانون‌ را خلاف‌ عقل‌ مي‌شمرد. اما پرودهون‌ كه‌ پدر آنارشيسم‌ لقب‌ گرفت‌، فردباور بوده‌ و با مالكيت‌ مخالفتي‌ نداشت‌ و فقط‌ خواهان‌ بهبود چگونگي‌ كسب‌ و بهره‌برداري‌ از آن‌ بود.

بنظر وي آنارشيستها براي تخريب فيزيكي جامعة موجود و رسيدن به جامعة مطلوب بايد به زور و اغتشاش متوسل شوند. انارشيستها همانند چپ هاي نو عمل گرا  بوده و به خشونت هاي بي هدف معروف شده اند . بعبارت ديگر گرچه فلسفة  آنارشيسم اصولا مسالمت آميز مي باشد ليكن آنارشيست هاي عمل گرا بيشتر به خشونت متوسل مي شوند زيرا عقيده دارند لازمة رسيدن به يك جامعة سراسر آرامش و آسايش آنارشيستي امروزه از طريق قهر و انقلاب ممكن خواهد بود .

 فلسفة آنارشيسم بين سالهاي 1930 تا 1960 بويژه توسط دانشجويان در شورش هاي اواخر دهة 60 در كشورهاي سرمايه داري دوباره احيا و يك پديدة روزمره  شد آنارشيستها نيز همانند كمونيستها به اهميت طبقة پرولتر در جامعة صنعتتي معترفند.                                         

در سال 1937 که انقلاب اسپانيا و جنگ های داخلی اين کشور در جريان بود، عده ايی از آنارشيستهای تندرو همراه و هم يار انقلابيون بودند...

آنارشيستها، برای انتقال سيستم و نظامهای موجود به نظام آرمانی خود روشهای متفاوتی دارند. و از اين نظر به‌ دو دسته‌ آرامش‌خواه‌ و انقلابي‌ تقسيم‌ مي‌شوند. دستة اول  معتقد به استفاده از روش های مسالمت آميز هستند دستة دوم انقلابي‌ها آشوبگري‌، ترور، اعتصاب‌ همگاني‌ و واژگون‌ كردن‌ ناگهاني‌ دستگاه‌ دولت‌ را پيشنهاد مي‌كنند.

دسته دوم در طول قرن نوزدهم گروهی از سياستمداران، پادشاهان و رئيسان جمهور جهان را کشتند؛ مخصوصا در ايتاليا و اسپانيا فعاليت تروريستی گسترده ای داشتند که گاه دست به جنايتهای هولناک مي زدند . در ميان آنارشيستها، طرفداران ترور خود به دو دسته تقسيم مي شدند: گروهی خواستار ترورهای فردی و برخی حامی ترورهای عمومی طبقه ثروتمند بودند. گروه اخيرالذکر پرچمهای سياه رنگی داشتند که روی آنها علامت جمجمه و دو استخوان نقش بسته بود... ترورهای مشهوری که توسط آنارشيستها انجام گرفته است، عبارتند از: ترور الکساندر تزار روسيه، هوبرت پادشاه ايتاليا، کانو رئيس جمهور فرانسه، اليزابت ملکه اتريش و مکينلی رئيس جمهور ايالات متحده آمريکا.

آنارشيسم، شبيهِ ليبراليسم، جانب‌دارِ اين ايده است که شادمانی و کام‌يابی‌ فرد بايد در همة موضوعاتِ اجتماعی معيار قرار گيرد. هم‌چنين، به‌مانندِ انديشمندانِ بزرگِ ليبرال، به کاهشِ هرچه‌ بيشترِ وظايف و اختياراتِ حکومت معتقد است. پيروانَش اين انديشه را به کمال رسانده، آرزویِ زدودنِ هرگونه نهادِ قدرتِ سياسی از جامعه را در سر می‌پرورانند. اگر جفرسون مفهومِ بنيادينِ ليبراليسم را بدين‌شکل بيان می‌کند که: (بهترين حکومت آنی است که کم‌ترين حکم‌رانی را کند)، تورئویِ آنارشيست می‌گويد: (حکومتی بهترين است که اصلاً حکم‌رانی نکند).

آنارشيسمِ مدرن معتقد است،  تنها آزادی می‌تواند الهام‌بخشِ انسان برایِ کارهایِ بزرگ باشد و سببِ پيشرفت‌هایِ فکری و اجتماعی شود. هنرِ حکومت بر مردم هيچ‌گاه شباهتی به هنرِ آموزشِ آنان و انگيختنِ‌شان به شکل‌دهی‌ِ بهترِ زنده‌گی‌شان نداشته. اجبارِي که حکومت تحميل می‌کند، تنها مشقِ نظامی‌ عاری از حياتی است، که هرگونه ابتکاری را، همان هنگامِ تولد می‌کشد، و به جایِ انسان‌هایِ آزاد، سوژه بار می‌آورد. آزادی گوهرِ زنده‌گی است، نيرویِ پيش‌برنده‌یِ هر تکاملی در انديشه و اجتماع است،و سازنده‌یِ هر چشم‌اَندازِ جديدِ پيشِ رویِ بشر است. آزادسازیِ انسان از استثمارِ اقتصادی و ستمِ سياسی، اجتماعی و فکری، که در فلسفه‌یِ آنارشيسم به متعالی‌ترين شکلی متجلی است، نخستين پيش‌نياز تکامل به فرهنگِ اجتماعی‌ برتر و انسانيتی جديد است .

آنارشيسم در فرهنگ Britanica :

آنارشيسم نامی است که به يک مسلک يا نظريه زندگی و اداره کردن جامعه اطلاق مي شود که تحت آن جامعه بدون دولت تصور می‌گردد  هماهنگی در چنين جامعه‌ای نه از طريق اطاعت از قانون يا فرمانبرداری از قوه حاکمه بلکه از طريق توافقات آزاد بين گروهها، ممالک و حِرَف گوناگون که آزادانه به خاطر توليد و مصرف و همچنين برای ارضای انواع بيشمار نيازها وآرزوها تشکيل شده‌اند تامين می‌شود. در جامعه‌ای که در اين راستا ساخته می‌شود اتحادات ارادی که اکنون درحال فراگرفتن همه حوزه‌های فعاليت بشری هستند وسعت گسترده تری خواهند گرفت تا آنجا که جانشين دولت و همه کارکردهای آن خواهند شد. اين اتحادات ارادی نماينده شبکه درهمتنيده‌ای است که از تعداد بيشماری گروه و اتحاديه محلی، منطقه‌ای، ملی و بين المللی موقت يا کم و بيش دائم با اندازه‌ها و درجات مختلف برای انواع مقاصد تشکيل شده‌است: كه عبارتند از توليد، مصرف و تبادل، ارتباطات، بهداشت، آموزش، امنيت متقابل، دفاع از ملک و غيره؛ و ازطرف ديگر برای ارضای نيازهای روزافزون علمی، هنری، ادبی و اجتماعی.

   درجوامع سرمايه داري، بشر هم دراعمال آزادانه قدرتش در کارهای خلاق به خاطر انحصار سرمايه داری که توسط دولت برقرار می‌شود محدود و همچنين دراعمال اراده اش به خاطر ترس از تنبيه يا فرمانبرداری از عناصر فردی يا متافيزيکی محدود خواهد گشت  که هر دومحدوديت به کاستی ابتکار وپستی ذهن می‌انجامند. بشر در فعاليتش از درک خود راهنمايی می‌گيرد که لزوماً شامل تأثرات کنش و واکنش آزادانه‌است بين خود او و درک اخلاقی محيطش.

 بشر به اين ترتيب قادر خواهد بود همه استعدادها و قوايش ذهنی، هنری و اخلاقی را به تکامل تام برساند بی آن که به خاطر زياده کاری برای انحصارطلبان يا به خاطر پستی و تنبلی ذهن اکثريت اين استعدادها سرکوب شوند. به اين ترتيب بشر قادر خواهد بود به فرديت تام برسد چيزی که درون سيستم فردگرای امروزی يا هيچ سيستم سوسياليسم دولتی يا به اصطلاح دولت ميسر نيست. نويسندگان آنارشيست، علاوه بر اين، در نظر دارند که تصورشان يک مدينه فاضله ساخته شده بر مبنای روشهای پيشينی نيست که برمبنای چند اصل موضوعه به دست آمده باشد. ادعا می‌کنند، نتيجه تحليل گرايشاتی است که فی الواقع درکارند حتی اگر سوسياليسم دولتی موقتاً جانب اصلاح طلبان را بگيرد. پيشرفت فنون نو که به طرز خيره کننده توليد ملزومات زندگی را آسان می‌کند؛ رشد روح استقلال و گسترش سريع ابتکارات و ادراکات آزادانه در همه شاخه‌های فعاليت  شامل آنهايی که سابقاً مختص دولت و کليسا بود به شکلی مدام اين تمايلات دولت نوين را تقويت می‌کنند.

فلاسفه و نويسندگان مطرح اين مکتب :

از انديشمندان برجستهٔ آنارشيست می‌توان از ميخائيل باکونين , پطر کروپوتکين , ويليام گادوين , اريکو مالاتستا , پير ژوزف پرودهون , نوام چامسکی , ماری بوخين ، اما گلدمن ، جرج وودکاک .  ماکس استيرنر، لئو تولستوی

و اخيراً متفکران آزادی طلب و محافظه کاری با گرايش آنارشيستی مانند هانس هرمان هوپ و موری روثبارد نام برد.

آنارشيستهاي كلاسيك مانند باكونين . مالاتستا . سورل . كروپوتكين  آنارشيسم را نوع زندگي كه هيچ گونه تصور و برنامه اي براي آينده ندارد معرفي مي كنند . آنها به انسانهاي طبيعي تاكيد داشتند يعني انسانهايي كه ازسياستمداران پيشي گرفته اند . تمدن چيزي جز عوامل دست و پا گير نيست كه انسان طبيعي را از آمال خود باز مي دارد . ناكامي‌ پيروان‌ باكونين‌ در رسيدن‌ به‌ هدف‌هاي‌ خود، كار را به‌ صورت‌هاي‌ خشن‌تري‌ از مبارزه‌، مانند ترورهاي‌ فردي‌ كشاند.

كروپوتكين‌ پيشرو آنارشيسم‌ كمونيستي‌ است‌ و با وي بود كه  انديشه‌ آنارشيستي‌ يكسره‌ با كمونيسم‌ آميخته‌ شد.

لئوتولستوي‌ نويسنده‌ روس‌، از آنارشيستهاي‌ مذهبي‌ و آشتي‌ جوي‌ بود. وي‌ وجود دولت‌ را با اصول‌ مسيحيت‌ ناسازگار مي‌دانست‌ و معتقد بود كه‌ تنها محبت‌ است‌ كه‌ بايد بر مردم‌ حكومت‌ كند. مردم‌ بايد از خدمت‌ نظام‌، پرداخت‌ ماليات‌ و دادخواهي‌ از دادگاه‌ها خودداري‌ كنند و دستگاه‌هايي‌ كه‌ برآنها فرمان‌ مي‌رانند را بايد از بين‌ برد. آراء تولستوی در تکوين فکر «عدم خشونت» در گاندی مؤثر افتاد نامدارترين‌ آنارشيست‌ اروپا، باكونين‌ روسي‌ است‌ از 1845 تا 1876 رهبر آنارشيسم‌ كمونيستي‌ و انقلابي‌ اروپا بود و در بين‌الملل‌ اول‌ با ماركس‌ همكاري‌ داشت‌ و به‌ علت‌ اختلاف‌ نظري‌ كه‌ با او پيدا كرد، از آن‌ بيرون‌ رانده‌ شد. باكونين‌ در عين‌ حال‌، پرشورترين‌ آنارشيست‌ ضد كليسا و دين‌ بود.

مبارزين آنارشيست :

بونونتورا دوروتی ، اميليو زاپاتا

مكتب جغرافياي آنارشيستي :

در اواخر قرن نوزدهم ظهور جغرافياي نو  با توسعة سياستهاي امپرياليستي غارت وتصرف سرزمينهاي ديگران استعمارگري همة قدرتهاي اروپايي . طرح جبر محيطي جهت بهره كشيهاي استعماري و بالاخره داروينيسم اجتماعي ( لزوم برنده شدن قوي در جامعة و جهان ) و لاماركيسم اجتماعي همراه بوده است .

در برابر اين بي رحمي و ظلمي كه در اين دوران بر بشريت تحميل گشت عده اي از جغرافيدانان به انساني ساختن جغرافيا پرداختند تا جغرافيا را كه بصورت ابزاري در دست استعمار گران بود به خدمت بشريت در آورند و از طريق جغرافيا با منافع و سوداگريهاي استعماري و امپرياليستي به مبارزه بپردازند در اين راه دو جغرافيدان با بنيانگذاري مكتب جغرافياي آنارشيستي بيش از همه در تلاش بودند و حيات خود را نيز در اين را فدا نمودند .اين دو تن عبارتند از اليزه ركله جغرافيدان فرانسوي و پيتر كروپوتكين جغرافيدان روسي هر دوي اين جغرافيدانان به جاي عامل رقابت در صحنة زندگي به اصل تعاون و همياري متقابل  معتقد بودند و تحميل داروينيسم اجتماعي و لاماركيسم اجتماعي را بر جامعة بشري كثيف غير قابل قبول و ناسازگار مي دانستند . 

هر چند كه ماركسيستها و جناح هاي راست سياسي مفهوم آنارشيسم را با عنوان هرج و مرج طلبي مطرح مي كنند اما اين مفهوم از نظر كروپتكين و ركله تاكيد بر امر تعاون و كمك متقابل انساني بود و درست زماني مطرح مي شود كه داروينيسم اجتماعي در روابط انساني به عامل رقابت اعتبار علمي و اخلاقي مي داد . آنارشيستها به اين باور رسيده اند كه انسان بخشي از طبيعت است و چون طبيعت داراي كثرت و بدون سلسله مراتب مي باشد . از اين رو در جامعة انساني نيز حكومت طبيعي بايد بدون سلسله مراتب و به صورت واحدهاي آزاد بهمراه ديدگاههاي متفاوت پذيرفته شود .

آنارشيسم اجتماعي بر اين باور است كه اگر در جامعه انساني عامل رقابت حذف گردد ستيزه جوئي . مال اندوزي  و زياده طلبي از طبيعت انساني كنار مي رود برخي از آنارشيستها معتقدند ما در تغيير شرايط فرهنگي محيط زندگيمان آزادي عمل داريم بنابراين در تغيير ماهيت مان نيز آزاد خواهيم بود . با قبول اين نظريه پيوند ريشه اي آنارشيسم و اگزستانسيالايسم نمود پيدا مي كند كه تاكيد بر آزادي فرد نشانه اي از اين اشتراك نظر مي باشد .

آنچه از نظر آنارشيسم مطلوب و نامطلوب مي باشد به شرح زير مي باشد .  

عوامل مطلوب : 

  1. ü      مساوات طلبي
  2. ü      اختيار گرايي
  3. ü      فرد گرايي يا جمع گرايي
  4. ü      فدراليسم
  5. ü      تمركز زدايي
  6. ü      روستا گرايي
  7. ü      كمك متقابل و نوع دوستي

عوامل نامطلوب :

  1. ü      سرمايه داري
  2. ü      غول آسايي (شهرها )
  3. ü      سلسله مراتب
  4. ü      تمركز گرايي
  5. ü      شهر گرايي
  6. ü      تخصص گرايي شديد
  7. ü      رقابت جويي

 

انواع آنارشيسم:

·         فردگرايي :

 در اين ديدگاه فرد سود و علايق خويش را دنبال مي كند و ممكن است در جهت آسايش خاطر خود به اتحادية خودمحوران نيز وابسته شود

·         تعاون گرايي :

  كار و فعاليت در حوزة ارزشها و اعتبارات تعاوني سازمان مي يابد و تعاوني هاي كارگري بر پاية قراردادها  و پيمانهاي اجتماعي عملي مي گردد .

3.جمع گرايي :

    گروههاي مردم نهادها و سازمانها بصورت اختياري در پاره اي از كالاها و خدمات سهيم مي شوند .

     4 .آنارشيست -كومونيسم :

    اتحاديه هاي اختتياري بخش ها و نواحي به دارايي ها و اموال مالكيت جمعي پيدا مي كنند و توزيع بر اساس نياز  صورت مي گيرد   

5. آنارشيست - سنديكاليسم :

    اتحاديه ها بر اساس محل كار تشكيل مي شوند اتحاديه هاي صنفي انقلابي امتياز همة توليد و توزيع را بر عهده             مي گيرند همچنين اين ديدگاه به حقوق صنفي آزادي و منافع زحمت كشان تاكيد مي نمايد .

6. آنارشيست صلح طلب :

     مخالفت خشونت آميز و انقلاب را نمي پذيرد . جامعه هاي آزاد از طريق تبليغات به منزلة يك برداشت صلح آميز تشكيل مي گردند .

7.اكو -كمونيسم :

      به سازگاري جوامع انساني با اكوسيتم ها تاكيد دارد و اطاعت از قوانين اكولوژيكي را توصيه مي كند .

اجتماع سالم از ديدگاه آنارشيسم :

از ديدگاه آنارشيسم اجتماعي ايده آل و سالم است كه مشخصات زير را دارا باشد .

·         ثروت طبيعي ثروت همة مردم است

·         تعاون و همكاري اختياري است نه اجباري

·         پويايي و شكوفايي حيات و بقا آن در تعاون و نوع دوستي است

·         جمع بيش از فرد يك واحد اجتماعي محسوب مي شود يعني (ما) بيش از (من) ارزش اجتماعي دارد و من تنها در روابط سالم با ما ارزش و اعتبار پيدا مي كند.

·         هيچ گروه ديكتاتوري نمي تواند خدمات با ارزشي انجام دهد .

·         زندگي ساده و بي پيراية اجتماعي و اقتصادي مورد احترام است

·         در جامعة سالم هيچ نوع مواد مخدر حتي به ميزان ناچيز نبايد مصرف گردد.

·         مردم هر چه را كه نياز دارند بايد در اختيارشان قرار بگيرد.

·         درتوسعة هر ناحيه مشاركت كامل مردم مورد تقاضا مي باشد.

·          مالكيت عمومي ابزار توليد مورد تاكيد است و ...

تمايزات سوسياليسم و آنارشيسم :

سوسياليسم

آنارشيسم

بي عدالتي وتخريب محيط زيست نتيجة بهره كشي هاي طبقاتي است.

بي عدالتي وتخريب محيط زيست نتيجة روابط قدرت در سلسله مراتب مي باشد.

طبقه بر اساس عامل اقتصادي تعريف مي شود.

طبقه غير از عامل اقتصادي بر مبناي قوم . جنس نيز تعريف مي شود

تبيين و تحليل مبتني بر شرايط تاريخي مي باشد

تبيين و تحليل گرايش به مسائل بيرون از تاريخ دارد

ابهام در مورد دولت . مطلوب بودن دولت حداقل در سطوح محلي مورد تاكيد است.

مخالفت جدي با دولت اساس ديدگاه آنارشيستي است.

دولت نماينده و مدافع بورژوازي است .

دولت منافع خود را دنبال مي كند و بصورت مستقل از ساير طبقات اقتصادي عمل مي كند.

محوريت شهر را مي پذيرد .

شهر ستيزي را اساس برنامه هاي خود قرار مي دهد.

طبيعت ساختار اجتماعي دارد .

طبيعت به منزلة يك عامل بيرون از جامعه مي باشد .

از توسعة سياسي دفاع مي كند .

به مدل هاي مختلف توسعه اعتبار مي دهد.

جغرافيايي آنارشيستسي در گذار از فضاي جغرافيايي سرمايه داري به فضاي جغرافيايي آنارشيستي روي عوامل زير تاكيد مي نمايد .

1.      اساس كار ما را منافع عمومي تشكيل مي دهد.

2.      در جامعة آنارشيستي برابري اجتماعي و اقتصادي برقرارمي كنيم و دموكراسي بي واسطه را ارج مي نهيم

3.      زمين از آن همة مردم مي باشد.

4.       در تمام امور عدم تمركز را اساس كار خود قرار مي دهيم.

5.      هرگونه اقتدار سياسي اجتماعي اقتصادي فرهنگي كنار گذاشته مي شود .

6.      شهر را به روستا و روستا را به شهر مي بريم .     

شهر  از ديدگاه آنارشيسم :

آنارشيسم اجتماعي به نواحي و شهرهاي خودكفا تاكيد مي كند در اين چنين شهرهايي بازار پول وجود نخواهد داشت از بخش مركز تجارت شهر بانكها . موسسات بيمه . آسمان خراشها . پايانه ها حذف مي شوند  بخش وسيعي از شهر به تئاترهاي روباز  اجتماعات عمومي  بازي كودكان و موسسات فرهنگي اختصاص مي يابد بخش مركز خريد شهر توزيع رايگان كالاها و خدمات را بر عهده مي گيرد در چنين شهري مردم نيز هيچ انگيزه اي براي بدست آوردن سود نخواهند داشت زيرا مردم در همة منافع شهر سهيم خواهند بود در شهر آنارشيستي به كارگاههاي كوچك 20 نفري اهميت داده مي شود . 

آنارشيسم شهرهاي بزرگ را عامل اصلي تخريب محيط زيست و مركز ديوانسالاري مي داند و گاهي نيز اين مكانها را مراكز ديوانه وار و قاتل زندگي مي پندارد .

آنارشيسم معتقد است كه شهرهاي يونان باستان با جمعيت محدود عالي ترين شكل دموكراسي و كمك متقابل را دارا بودند . اصولا به زايش و شكوفايي دموكراسي امكان داده بودند .

 

كروپوتكين و محيط جغرافيايي :

هدف او اين بود كه در صورت حذف رقابت ميان انسانها و برقراري امر تعاون و همياري ميان آنها مي توان به يك جامعة سعادت آميز دست يافت .

در جامعة سرمايه داري انسانها در اثر رقابت در نقش انسانهاي سلطه گر و استعمارگر در مي آيند و ديگر نمي توانند بعنوان اشرف مخلوقات شناخته شوند . از اين رو وي مي گفت كه علم موضوع ارزشمندي است و من بيشتر از همكارانم به آن معتقدم زماني كه درياچه و چشم اندازهاي طبيعي را مي بينم در برابر ديدگانم افق هاي تازه زمين شناسي و جغرافيايي گشوده مي شود اما با مشاهدة فقر و تيره روزي مردمي كه جهت يك لقمه نان با همة وجودشان تلاش مي كنند همة لذات علمي را نابود شده مي يابم چه بايد كرد ؟

ديدگاه سياسي و آنارشيستي كروپوتكين و تاكيد او بر امر تعاون از برخورد كوتاه مدت او با ساعت سازان كوهستانات ژورا شكل مي گيرد .  وي بر خلاف آنارشيسم فرد گرا به آنارشيسم اجتماعي باور داشت و آزادي فردي را با پذيرش مسئوليت اجتماعي قبول داشت و مي گفت رشد شخصيت انساني به يگانگي با منافع گروههاي بزرگتر امكان پذير مي باشد بدين ترتيب كروپوتكين امر تعاون و كمك متقابل را جايگزين فرآيند دارويني و عامل رقابت ساخت وي معتقد بود كه كمك متقابل و امر تعاون همة استعدادهاي انساني را خلاقيت مي بخشد و به سلسله مراتب سرمايه داري در تقسيم كار اعتقاد نداشت .  

كروپوتكين مي گويد محيط هاي كار سرمايه داري كه بوجود آورندة‌ نابرابري و خلق هرم هاي قدرت مي باشند فرآيند جمعي و تعاوني كار را  در درون يك جنگ رقابتي قرار مي دهند . در اينجا خلاقيت ها خفه مي شوند و تمايز ميان كار فكري با مهارت هاي دستي افزايش مي يابد . او پس از مطالعات عميق فلسفي زياد به اين نتيجه رسيد كه بلاي جان جهان بيدادگري حكومت ها است و مي گفت همة مردم ذاتا خوب هستند و تنها مداخلة حكومت ها و زورگوئي آنها است كه مردم را به فساد مي كشد .

(( مردم را روشن سازيد تا خود ماية رستگاري خويش شوند . كليد بقاي انسان و تكامل او در همبستگي اجتماعي و تعاون اوست . دنيا تنها ميدان كارزاري نيست كه ضعيف بوسيلة قوي  تنبل بوسيلة چابك ساده لوح بوسيلة زرنگ و كمرو بوسيلة گستاخ نابود گردد . بلكه مكتبي براي ترقي  اطاق درسي براي اجتماعي كردن و منبري براي تعليم  اصول زندگي از راه هوشياري .دوستي . خيرخواهي . سخاوتمندي و نيك انديشي نيز است . ))

اگر كروپوتكين در زمان ما زنده بود مكتب اكولوژي شهري شيكاگو و تمام جغرافيدانان اروپائي و امريكايي را كه در آثارشان از عامل فرآيند دارويني رقابت و اقتصاد آزاد تاثير پذيرفته اند را غير مردمي مي شناخت در مقابل از طرح باغشهرها . اكولوژي اجتماعي راديكال . آزادي . فدراليسم و جوامع تعاون گرا حمايت مي كرد .

اليزه ركله و محيط جغرافيايي :

وي يكي از پركارترين جغرافي دانان تاريخ علم جغرافيا مي باشد و بيش از همه از آرمانشهرگراهاي فرانسوي نظير سن سيمون و فوريه تاثير پذيرفته است . ركله از پيشگامان مكتب جغرافياي آنارشيستي - راديكال در مورد مالكيت ابزار توليد و توزيع درآمد بر حسب نياز خانواده ها با كروپوتكين همفكر بود او مي گفت جغرافيا و آنارشيسم اجتماعي پيوند استواري با هم دارند هيچ ساختاري بدون تاثير پذيري از زمان و مكان به تكامل نمي رسد و در شهرهاي رقابتي - سرمايه داري رشد و خلاقيت استعدادهاي انساني به ركود كشيده مي شود .

     ركله در مورد ايجاد تعادلهاي ناحيه اين چنين اظهار نظر مي كند :

1.      جمعيت شهرهاي بزرگ ناحيه تنها از طريق تعاون و همكاري كاهش مي يابد و از اين طريق تعداد شهرهاي كوچك افزايش مي يابد .

2.      در يك ناحيه در صورت ايجاد نظام تعاوني . جريان توليدات . نيروي كار و اطلاعات به آساني عملي مي شود و از اين راه يكپارچگي اجتماعي و اقتصادي ناحيه بوجود مي آيد .

3.      حاكميت شهر بر روستا سبب مي شود كه هماهنگي و همياري ميان شهر و روستا از بين برود . اگر پيوندي ميان شهر و روستا . كشاورزي و صنعت عملي گردد تفاوت هاي موجود ميان شهر و روستا از بين مي رود مهاجرت هاي روستايي كاهش مي يابد و شهرها از فشار سنگين جمعيتي و اجتماعي رها مي شوند ناحيه از عنواع ناهنجاريها نجات مي يابد و در نهايت در شرايط اجتماعي . اقتصادي . سياسي و فرهنگي ناحيه . شهر و روستا حالت تعادل و توازن پديدار مي گردد.

پيروزي آنارشيسم در اسپانيا :

در قرن بيستم اسپانيا تنها كشوري در جهان بود كه آنارشيسم را در تشكيل حكومت . شيوة سازمان ها . نهاد هاي اجتماعي و اقتصادي بكار گرفت .

دلائل پيروزي آنارشيسم در اسپانيا :

·         ريشه هاي عميق سنت فدراليسم در اسپانيا .

·         احساست شديد ايالتي در اين كشور .

·         مخالفت با اقتدار گرايي دولت و كليسا .

·         مسائل حاد كشاورزي .

·         نارضايتي شديد طبقة كارگر .

·         نابرابري عميق اجتماعي و اقتصادي ميان مردم اسپانيا .

·         افزايش نفوذ سنديكاليسم در جامعة اسپانيا .

 

بهنگام شروع جنگهاي داخلي اسپانيا در سال 1936    2/1 مردم در سؤ تغذيه بسر مي بردند زمينهاي كشاورزي به دلايلي اعم از خشكسالي رها شده بودند در پاره اي از نواحي اسپانيا خاك بدليل فرسايش شديد حاصلخيزي خود را از دست داده بود و توليد محصولات كشاورزي به شدت كاهش يافته بود . اين در حالي بود كه هنوز هم نظام  فئودالي تار و پود زندگي مردم را  رد اختيار داشت 3% جمعيت در حدود 97% زمينهاي كشاورزي را در اختيار داشتند . بر خلاف اغلب كشورهاي اروپائي كه در قرون 18 و 19 فئوداليسم به سرمايه داري تبديل شده بود در اسپانيا چنين نبود . مالكين بزرگ زمين اغلب در جهت بالا بردن قيمت محصولات كشاورزي زمين هاي خود را كشت نمي كردند و در برابر تامين مواد غذائي مردم هيچ گونه احساس مسئوليتي نمي كردند . در اين زمان كليساي كاتوليك  و دولت در قدرت و اختيار با هم سهيم بودند و دست در دست هم زندگي مردم اسپانيا را اداره مي كردند اين كليسا از 1812 به بعد از گروه ممتاز و ثروتمند اسپانيا در برابر كشاورزان و كارگران حمايت مي كرد و اين حمايت كليسا باعث خشم طبقة پائين جامعه گرديد زيرا طبقة كم درآمد اسپانيا مي ديد كه آن عشق به برابري انسانها كه عيسي مسيح بشارت داده بود به كلي فراموش شده است . بدين ترتيب و با توجه به شرايط اجتماعي  و اقتصادي اسپانيا تفكرات آنارشيستي به شدت مورد قبول طبقة كارگري و كشاورزا ن و طبقة ضعيف جامعه قرار گرفت تا بتواند از سلطة مراكز غير مردمي رهايي يابند . از طرفي  هر چند كه آنارشيسم و ماركسيسم هر دو روابط فئودالي و سرمايه داري را مورد انتقاد قرار مي دهند اما آنارشيسم براي كارگران و كشاورزان از جاذبة بيشتري برخوردار بودزيرا آنارشيسم اجتماعي  كمك متقابل و خود مديري را مطرح مي ساخت و بيشتر به نيازهاي طبقة پائين بيشتر پاسخگو بود .

در پذيرش انقلاب آنارشيستي از سوي مردم مطبوعات نقش عمده اي را بر عهده داشت زيرا از اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم صدها روزنامه و مجله با تفكرات آنارشيستي منتشر مي شد . در اسپاننيا در آن زمان در شهرها و روستاها مراكز فرهنگي و اجتماعي بنام (آتنوس) تاسيس شده بود اين مركز محل ملاقات كارگران و كشاورزان بود نقش يك كافه رستوران را داشت داراي كتابخانه بود كه علاوه بر نشريات آنارشيستي آثار داستايوفسكي . اميل زولا و تولستوي  و ساير نويسندگان بزرگ جامعة بشري مورد مطالعه قرار مي گرفت كه در اين ميان علاقمندان به آثار دو جغرافيدان آنارشيست كروپوتكين و ركله خيلي  بيشتر بود . آتنوس گاهي بصورت تالار سخنراني در اختيار هواداران مكتب قرار مي گرفت.

 به سبب كم سوادي و يا بي سوادي كشاورزان مبلغين آنارشيسم در پرتو نور فانوس هاي نفتي از روستايي به روستاي ديگر مي رفتند تا پيامهاي شفاهي خود را در حقانيت ارزشهاي آنارشيستي به كشاورزان برسانند .

توسعة اجتماعي و اقتصادي روستاها :

بعد از پيروزي آنارشيسم در بخشي از اسپانيا اولين اقدام حكومت آنارشيستي خلع صلاح فاشيسم سياسي  و اقتصادي بود با تغيير روابط توليد تقسيم كار شيوة پاداش و الگوهاي مالكيت دگرگون شد ميان سالهاي 1936 تا 39  مزارع جمعي اشتراكي در اسپانيا به وجود آمد كه بيش از 6 ميليون هكتار وسعت داشت . از همان ماههاي اول پيروزي آنارشيسم زمينهاي بسياري زير كشت رفت شبكه هاي آبياري ايجاد گشت براي گله ها اصطبل هاي جديد ساخته شد گله ها بر عليه امراض واكسيناسيون شدند . كشاورزان به كشتهاي مختلط دست زدند تركيب كشاورزي و صنعت اساس سياست برنامه ريزي را تشكيل داد و لوكس گرائي غير ضروري به همان نحوي كه كروپوتكين گفته بود از بين رفت . و در روستاها با توجه به نوع محصولات كشاورزي كارگاههاي كوچك بسته بندي ميوه جات آبميوه گيري  نانوائي . كمپوت سازي. بسته بندي گوشت . صابون سازي .كفش دوزي و ... بوجود آمد.

 

  دگرگونيهاي كه آنارشيسم اجتماعي در زندگي كشاورزان و كارگران اسپانيا بوجود آورد :

1.      كشاورزان و كارگران به همان اندازه كه كار مي كردند پاداش دريافت مي كردند.

2.      مازاد توليد بر خلاف سابق بوسيلة مالكين تصاحب نمي شد .

3.      كشاورزان و كارگران مستقيما در اضافه توليد . امر توزيع و نحوة درآمد روستاها و كارگاهها نظارت مي كردند .

4.      در اغلب كشتزارها و مزارع جمعي دريافت پول منسوخ شده بود .

5.      هرچند كه در بيشتر روستاها استاندارد زندگي در سطح پائين قرار داشت اما كشاورزان بدليل حاكميت خود و اميد به آيندة روشن از اوضاع جديد اظهار رضايت مي كردند تا آنجا كه در شمارة سوم روزنامة انقلاب ژانوية 1937  در مورد راكفلر ميلياردر معروف آمريكائي چنين آمده است ( راكفلر: اگر شما با همة حسابها و پولهايتان به مزارع جمعي ما بياييد قادر نخواهيد بود حتي يك فنجان قهوه بنوشيد . زيرا پول كه خداي شما و نوكر شماست در اينجا منسوخ شده است و ما از اين نظر بسيار شادمانيم )

با حذف نياز به پول و مزد و حقوق در ميان خانواده هاي روستايي يك حالتئ تقدس مانند ظاهر شده بود . مراكز توزيع كالاهها و توليدات مغازه ها بودند و كشاورزان جهت دريافت سهمية خود به اين مغازه ها مراجعه مي كردند . و در صورت مازاد توليد مواد اضافي را به روستاهاي مجاور مي فرستادند .

دگرگوني در چشم اندازهاي روستايي :

بعد از پيروزي آنارشيسم چشم انداز روستاها در اسپانيا به كلي تغيير نمود كاربري زمين در روستاها به دليل نياز مشترك مردم عملي گشت . مبادلة محصولات با روستاهاي مجاور توليد و توزيع را كيفيت تازه بخشيد در شبكه هاي حمل و نقل ناحيه اي تغييرات عمده اي صورت گرفت تفاوت هاي روستايي به تدريج در سطوح ناحيه اي به همسازي و توازن نزديك شد .

قبل از حاكميت آنارشيست ها 70 % مردم روستايي اسپانيا بي سواد بودند آنارشيست ها بهترين وسيله براي تغييرات اجتماعي را در آموزش و پرورش مي دانستند از اينرو به سرعت به تاسيس مدارس براي بي سوادها مبادرت ورزيدند . آنارشيست ها با فروش محصولات كشاورزي و فرآورده هاي روستايي مدارس و كتابخانه مي ساختند .

پس از شكست آنارشيسم اجتماعي در اسپانيا در خلال جنگ جهاني دوم انگلستان براي مدتي كانون متفكران اصيل آنارشيسم شد و روزنامة قديمي كروپوتكين بنام آزادي دوباره منتشر گرديد .

در اين سالها گاندي رهبر استقلال طلب هند با مطالعة آثار كروپوتكين و تولستوي خود را يك آنارشيست به شيوة خودش معرفي نمود و جامعة نامتمركز بر پاية كمون هاي روستايي خودمختار و از پاره اي جهات مبتني بر سنت هاي جامعة اشتراكي هند را پديد آورد

   

کنگره بين‌المللی آنارشيستهای جهان در سالهای 1877 و 1907 تشکيل شد. آنان هرگز موفق به تأسيس تشکيلات دائمی برای خود نشدند؛ ولی سنديکاليسم که از شاخه‌های آنارشيسم است، در بعضی کشورهای اروپا و آمريکای جنوبی به صورت نهضت وسيع توده‌ای درآمد.

 اصول کلی اعتقادی در مکتب آنارشيم :

1) مخالفت با هرگونه قدرت مرکزی و يا هر روشی که در نهايت به تائيد چنين قدرتی ختم شود.

۲) مخالفت صريح با قانون و قانونمندی.

۳) خواست آزادی تمام و کمال و بی چون و چرا بر ای تک تک افراد جامعه بنا به هر نوع شرايطی که دارا هستند.

      4) اعتقاد به اين اصل که در روی زمين هيچ چيز متعلق به هيچ کس نيست و همه چيز متعلق به همه کس است

منابع و ماخذ :

1.      انديشه هاي نو در فلسفة جغرافيا  ( جلد اول )        دكتر حسين شكوئي

2.      انديشه هاي نو در فلسفة جغرافيا (جلد دوم ) فلسفه هاي محيطي ومكتبهاي جغرافيايي   دكتر حسين شكوئي

3.      انديشه هاي سياسي غرب در قرن بيستم            دكتر مالك يحيي صلاحي

4.      «فرهنگ سياسی»          داريوش آشوری

5.      مقالة آنارشيسم و مدعيان آن   منبع روزنامة اعتماد  نويسنده : رضا  شجاعيان

6.      مقالة مكتب آنارشيسم    نويسنده:رودولف روکر    به نقل از:ارشيو مارکسيست ها           مترجم:اميد ميلانی

7.      اينترنت                  موتورهاي جستجوي            yahoo    ,    googel